زیبایی های زندگی

خاطرات زیبای زندگی
  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 

مصلحت دوست قسمت هشتم

31 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
یکبار روبروی پدر نشست و رک و راست حرف دلش را زد  از غصه هایش گفت از دلواپسی هایش برای اینده ای مبهم بعد روبه پدر کرد و از او خواست اگر فکر می کند محمدعلی به درد او نمی خورد او را رد کند و اگر واقعا شایسته است زودتر تکلیف هردو را روشن کند پدر بی تفاوت تر… بیشتر »
 1 نظر

مصلحت دوست قسمت هفتم

30 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
محمدعلی حالا دیگر برای ازدواج مصمم شده بود انقدر به این و ان متوسل شد و انقدر این و ان را فرستاد تا بالاخره توانست با ان همه دوندگی برای ریحانه انگشتری را به عنوان نشان بفرستد اما خودش اجازه ی ورود به خانه ی دایی را نداشت قرار شد شب تولد ریحانه بروند و… بیشتر »
 1 نظر

مصلحت دوست قسمت ششم

29 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
چند ماهی گشت و مادر بزرگشان از دنیا رفت  همه ی فامیل جمع شدند خانه ی عموی بزرگتر و این موقعیت خوبی بود تا ان دو همدیگر را در ان مراسم ببینند اما پدر ریحانه و برادرش سر مراسم و… دعوایشان شد و پدر ریحانه به انجا نمی رفت و فقط به مسجد برای انجام… بیشتر »
 نظر دهید »

مصلحت دوست قسمت پنجم

27 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
عمه اخر شب خبر رفتنش به خانه ی برادر و خواستگاری را برای پسرش تعریف کرد  و محمد علی با شنیدن انها حسابی جا خورد و عصبانی شد و داد و فریاد به پا کرد که چرا ندیده به خواستگاری دختری رفتید که من تا به حال او را ندیدم اخر پدر ریحانه از وقتی بچه های عمه خانم… بیشتر »
 نظر دهید »

مصلحت دوست قسمت چهارم

25 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
رفتار ریحانه در عروسی اگر چه مادرش را بسیار عصبانی کرده بود اما همسایه ها و فامیل همگی شیفته ی اخلاق و روحیات او بودند انقدر که حرف ریحانه خانه به خانه می پیچید و حیا و ایمان او سر زبانها افتاده بود خیلی ها هم از صبوری او در ان اتاق و بازیش با کودکان… بیشتر »
 1 نظر

مصلحت دوست قسمت سوم

23 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
نزدیک اذان مغرب موقع توزیع شام همه امدن سراغ بچه هایشان و ریحانه هم با خیال راحت رفت دنبال نمازش وقتی برگشت و خواست در همان اتاق بماند به اصرار مادرش امد در سالن و با بقیه شام خورد بلافاصله بعد از شام دوباره فضای اهنگ و رقص حالش را بهم می ریخت امد که… بیشتر »
 1 نظر

مصلحت دوست قسمت دوم

22 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
داخل خانه که شدند بوی عطر همه ی فضا را پر کرده بود لباسهای رنگی و زیبا نقل و شیرینی و شاباش تازه فامیلها همدیگر را پیدا کرده بودند و صدای درهم برهم انها فضای عروسی را شلوغ و شاد می کرد اما صدای موسیقی و تنبک و .. گوش دختر را اذیت می کرد  او که اسمش… بیشتر »
 1 نظر

مصلحت دوست قسمت اول

20 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
بسم الله الرحمن الرحیم همه لباس پوشیده و اماده ایستاده بودند دم در اما او هنوز نیامده بود  پدر که حسابی کلافه شده بود خودش راهش را گرفت و رفت پسرها هم دنبالش  مادر که زیر لب داشت غر می زد برگشت به اتاق تا ببیند این دختر کجا مانده  در را که باز کرد دید… بیشتر »
 4 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت اخر

05 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
گل سیما دوید و لیوان ابی برایش اورد  علی جرعه ای اب نوشید در همان حال نشسته صدایش را بلند کرد تا همه بشنود من خواهان او هستم حتی اگر بدترین بیماری ها را داشته باشد  گل سیما به علی خیره شده بود و چقدر این طرز حرف زدن علی را دوست داشت محکم و با اراده… بیشتر »
 4 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت33

01 فروردین 1400 توسط زينب صالحي هاردنگي
یک روز که گل سیما بیرون رفته بود برای خرید در راه بازگشت یکی از همسایه ها را دید و همسایه تبریک گفت و بعد ادامه داد خداروشکر که با بچه های حاجی خدابیامرز اشتی کردید گل سیما با تعجب پرسید: اشتی؟ بله دیگر خودم چندبار دیدم خاله ی حمید به خانه ی شما می امد!… بیشتر »
 1 نظر
فروردین 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

زیبایی های زندگی

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست هر كسي نغمه ي خود خواند واز صحنه رود صحنه پيوسته بجاست اي خوش ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • حشره ی کوچکی که مامور خدا بود
  • حلزون باشیم
  • خدای من
  • داستان
  • داستان
  • داستان
  • داستان واقعی(قسمت اول)
  • دومین داستان دنباله دار
  • سومین داستان دنباله دار(وقتی خدا بخواهد)
  • شعر منتظرم منتظر واقعی این همه را دارم و باور نکن
  • من و عید بچگیام
  • من و عید بچگیام
  • چهارمین داستان دنباله دار (زندگی باید کرد...)
  • گاهی وقتها

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس