زیبایی های زندگی

خاطرات زیبای زندگی
  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت24

29 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
علی از خلوتی کوچه استفاده کرد و خودش را به خانه رساند می خواست لباسهایش که غرق خون بود را عوض کند که صدای بستن در او را به سمت صدا متوجه کرد  از پشت پنجره ی اشپزخانه دید عده ای وارد خانه شدند و حتما امدند تا او را با خود ببرند دوید سمت انبار و در اتاقک… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....23

28 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
انها زودتر از علی خود را به خانه رسانده بودند و عقده های این سالها را سر گل سیما خالی کردند  انقدر زن بیچاره را زده بودند که از هوش رفته بود گویا می خواستند روز مادر برای نامادری خود سنگ تمام بگذارند  علی وارد حیاط شد همه ی حیاط را بهم ریخته دید گلدانها… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت22

27 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
یک ربع به چهار گل سیما علی را بیدار کرد  او هم سریع دست و رویی شست و اماده شد لباسهای مخصوص ابیاری و چکمه های بلند و پلاستیکی بعد هم از کنار دیوار بیل دسته چوبیش را برداشت و راه افتاد  در ان تاریکی شب با چراغ قوه اش که نور تقریبا خوبی هم داشت همه جا را… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت21

26 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
روز مادر نزدیک بود و علی درفکر بهترین هدیه بود  هرچه نگاه کرد چیزی به ذهنش نرسید شب که از سرکار برگشت سریع شام را خورد و در جمع کردن و شستن ظرفها کمک داد  خسته به رختخواب رفت و انقدر به کادوی روز مادر فکر کرد تا خوابش برد صبح وقتی بیدار شد مثل دیشب… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 20

26 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
در بین درد دلها ناگهان بغضش ترکید و گوشه ای نشست  گل سیما تا به حال علی را اینطور ندیده بود او هم ناخوداگاه اشکانش جاری شد  علی از رفتار برادران شکایت می کرد از اینکه بی اجازه اش به زمین می روند و محصولاتش را می برند  از ابیاری های نصفه و نیمه اش که… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 19

24 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
روزها می گذشت و علی مثل یک مرد خانه را اداره می کرد  دیگر حاج اقای جوان و مهربان در روستا نبود اما رسم زندگی را انچنان به علی اموخته بود که هم اهل کار و تلاش و روزی حلال شده بود هم به واجباتش به صورت کامل می رسید  نزدیک عید بود و گل سیما حسابی مشغول… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 18

24 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
داستان ان روز حسابی فکر علی را به خود مشغول کرده بود  انگار تشنگی عجیبی به جانش افتاده بود هر وقت به خود می امد نشسته بود پای صحبتهای حاج اقا و ان طلبه هم از انجایی که در مورد علی و دوستانش اطلاعاتی داشت انچه مورد نیاز انها بود می گفت  کم کم حرفهای حاج… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت17

20 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
علی خیلی ناسازگار شده بود  تا حدی که هر موقع دوست داشت به خانه می امد و هر وقت دلش می خواست خارج می شد  رفتار مادر و پسر با هم خوب بود اما علی پابند خانه نبود  دوستان خوبی اطرافش نبودند و دائم به میل انها رفتار می کرد  راهنمایی را با هر سختی بود پشت سر… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت16

16 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت 15 بودن نوه های حاج علی باعث شد تا علی با انها دوست شود ان هم بدون کدورتی اما بعد از مدتی که والدین انها متوجه این رفاقت شدند همه چیز برملا شد و حالا علی برادران و خواهران خود را می شناخت  اوایل با مادرش تندی می کرد که چرا در مورد انها با او حرفی… بیشتر »
 4 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 15

14 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت 15 حاج علی از انجایی که با اخلاق فرزندانش اشنا بود خانه را به نام گل سیما زده بود و برای فرزند جدید هم قطعه ای زمین و حقوق بازنستگی هم به حساب گل سیما ریخته میشد این جمله را که حاج جواد خواند غوغا به پا شد هر کس به زبان اعتراض جمله ای می گفت  یکی… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 14

11 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت 14 حاج جواد از بیمارستان مرخص شد و هنوز یک روز کامل در خانه نبود که همسرش که برای عیادت گل سیما رفته بود نفس زنان او را صدا زد  اری خبرهایی بود از جنس تولد و نو شدن  از جنس امید و زندگی  در بیمارستان وقتی گل سیما چشم باز کرد وروجک شکمویی را دید که… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت 13

10 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت 13 گل سیما خانه را مثل قبل زیبا و پر طراوت کرد گویا حسی به او می گفت حاج علی همینجاست و در همین خانه او را می بیند  سجاده ی حاج علی را به مسجد می برد و نماز می خواند و هر گاه خسته می شد و دلتنگ قران جیبی حاج علی مرهم قلب رنجورش می شد انقدر با محبت… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت دوازدهم

08 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسم 12 در مراسم خاکسپاری همه بودند ولی هیچکس باور نمی کرد آن مرد شریف و با ایمان دیگر در میانشان نباشد حاج جواد حال خوبی نداشت و این مدت در بیمارستان بستری بود  و پسران حاج علی آنچنان به گریه و زاری می پرداختند که هر کس نمی دانست فکر می کرد آنها واقعا… بیشتر »
 4 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت11

07 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت11 صبح مثل همیشه حاج علی برای گرفتن نان داغ از منزل خارج شد و گل سیما هم مشغول چیدن سفره ی صبحانه  در زدند و گل سیما فکر کرد حاج علی چیزی فراموش کرده با عجله سمت در رفت و بدون سوال در را باز کرد وبا  قیافه ی درهم و ترسناک بچه های حاج علی روبرو شد از… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت دهم

05 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت دهم حاج علی سریع داروها را تهیه کرده بود و به بخش رسید ولیدید از همان اتاق که گل سیما  بستری بود دو نفر فردی که روی تخت دراز کشیده و روی صورتش را پوشانده بودند می برند  پاهایش سست و بی رمق شد انگار دنیا دور سرش چرخید  ساعتی بعد وقتی چشم باز کرد روی… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش....قسمت نهم

05 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت نهم گل سیما ساکت شده بود و حاج علی هم مشغول نماز شد  بعد از نماز سرچرخاند و دید او هم پشت سرش ایستاده  به نماز هر چند گل سیما نماز خواندن را درست و حسابی بلد نبود اما حدیث دیشب باعث شده بود دیدش به خدا عوض شود  گل سیما خیلی سواد نداشت و حاج علی… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت هشتم

03 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
گل سیمامثل گل پژمرده ای گوشه ی اتاق می نشست و روز و شب را به گریه مشغول می شد  دوباره طراوت خانه از بین رفت  حاج علی این روزها ساکت و منزوی شده بود و فقط با خواندن قران خود را ارام می کرد  یکبار وقتی حاج علی جانمازش را پهن می کرد تا نماز بخواند گل سیما… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت هفتم

02 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
سه روزی بود که زندگی مشترک حاج علی و گل سیما آغاز شده بود  با آمدن گل سیما خانه ی حاج علی جانی دوباره گرفت از اتاق و سالن و آشپزخانه گرفته تا حیاط و باغچه که مثل روزهای اول سرسبز و با طراوت شده بود گل سیما کدبانویی نمونه بود از دست پخت و تزیین غذاها  تا… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت ششم

02 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت ششم همین که وضو گرفتن حاج علی تمام شد پیامک روحانی مسجد هم رسید  - خوب است ولی بسیار سخت است حاج علی در حالیکه این جمله را برای حاج جواد خواند در ادامه توضیح داد که حتما سختیش بخاطر رفتارهای بچه هایم با من و او خواهد بود چرا که قطعا آنها از امدن… بیشتر »
 2 نظر

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.....قسمت پنجم

01 بهمن 1399 توسط زينب صالحي هاردنگي
قسمت پنجم حاج علی از اتاق بیرون رفت و روی یکی از همان پله های ناموزون نشست  دختر هم دو پله بالاتر پشت سرش نشست  حاج علی پرسید دخترم اسمت چیست؟  دختر با ذوق جواب داد: گل سیما  دختر از حاجی پرسید: شما وقتی خواستی بیایی خواستگاریم همه چیز را در مورد من… بیشتر »
 4 نظر
بهمن 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

زیبایی های زندگی

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست هر كسي نغمه ي خود خواند واز صحنه رود صحنه پيوسته بجاست اي خوش ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • حشره ی کوچکی که مامور خدا بود
  • حلزون باشیم
  • خدای من
  • داستان
  • داستان
  • داستان
  • داستان واقعی(قسمت اول)
  • دومین داستان دنباله دار
  • سومین داستان دنباله دار(وقتی خدا بخواهد)
  • شعر منتظرم منتظر واقعی این همه را دارم و باور نکن
  • من و عید بچگیام
  • من و عید بچگیام
  • چهارمین داستان دنباله دار (زندگی باید کرد...)
  • گاهی وقتها

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس